۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

ایست به تخریب محیط زیست

 در سخنان دیروز نماینده‌ی مردم محترم سقز و بانه دو نکته جالب توجه بود:
1. اداره‌ی محیط زیست را محیط «ایست» نامیده بود؛
2. گفته بود قبلاً اگر کسی 100 شغل ایجاد می‌کرد دستش را می‌بوسیدم اما الان اگر کسی 50 شغل ایجاد کند پایش را می‌بوسم.
  • در مورد نکته‌ی اول باید گفت ظاهراً جناب نماینده درک درستی از معنا و مبنای توسعه ندارند که این گونه بر محیط زیست هجوم می‌برند و از آن به عنوان مزاحم و مانع اشتغال یاد می‌کنند. در تعریف توسعه‌ی پایدار حفظ محیط زیست یکی از ارکان توسعه به شمار می‌آید که بدون آن توسعه ممکن و مطلوب نخواهد بود. این مفهوم به معنای دستيابی به توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی در مسيری است که منابع محیطی و طبيعی يک کشور را نابود نکند. این نکته آن گاه اهمیت بیشتری می‌یابد که اکنون در کشور با بحران زیست-محیطی گسترده‌ای در سطح کشور روبه‌رو هستیم که امکان زندگی سالم برای شهروندان را به شدت محدود کرده است. اگر مسئولی در محیط زیست ملاحظات زیست-محیطی را رعایت می‌کند و مانع تخریب محیط زیست می‌شود باید به جای سرزنش و توپ و تشر به ایشان دست مریزاد گفت و از برنامه‌هایش قدردانی و حمایت کرد. اکر امروزه کشور از نظر زیست-محیطی در این وضعیت فلاکت‌بار گرفتار آمده است و دریاچه‌ی ارومیه، زاینده‌رود، هزاران هکتار جنگل و بخش مهمی از محیط زیست طبیعی از بین رفته است؛ بخش عمده‌ای از آن نتیجه‌ی این نگرش مخرب است که نمی‌تواند از منافع آنی به خاطر منافع آتی چشم‌پوشی کند و در آینده هزینه‌های بسیاری بر نسل‌های بعدی تحمیل می‌کند. با این کارها نه به نسل فعلی خدمت می‌کنیم و نه منصفانه برای آیندگان ثروت و امکاناتی برجای می‌گذاریم که به نیکی از ما یاد کنند. در واقع یک نماینده‌ی مجلس به اندازه‌ی کافی قدرت و ابزارهای لازم برای تبلیغات و کسب رأی مجدد در اختیار دارد که از تخریب محیط استفاده نکند. 
  • جناب نماینده از دست‌بوسی و پابوسی کسانی سخن به میان آورده است که بتوانند سرمایه‌گذاری داشته باشند و اشتغال ایجاد کنند. در ظاهر امر این سخن اشکال چندانی ندارد و شاید نشان از دلسوزی و فروتنی ایشان در جهت ایجاد اشتغال داشته باشد. اما نکته اینجاست که آیا واقعاً آقای نماینده در صحن مجلس در تدوین کدام طرح یا نقد و بررسی کدام لایحه‌ی مرتبط با اشتغال نقش برجسته و مؤثری ایفا کرده‌اند که الان این گونه سخن می‌گویند؟ آیا موردی را سراغ دارند که در کمیسیون تلفیق یا هر کمیسیون دیگر مجلس شورای اسلامی، برنامه و ایده‌ای برای اشتغال ارائه کرده باشند؟ بوسیدن دست و پا شاید برخی از افراد خاص و کوتوله را به نان و نوا برساند و در این خیال خام خوش باشند که به بازی گرفته شده‌ و آدم به حساب آمده‌اند اما ایجاد اشتغال مستلزم داشتن برنامه و جد و جهد عالمانه و مستمر است که بتوان با اعتماد به نفس و عزت نفس مصالح همه‌جانبه‌ی جامعه و نسل‌های آینده را نیز در نظر گرفت. اکنون که به اواخر دوران نمایندگی جناب نماینده نزدیک می‌شویم و دست ایشان در ارائه‌ی عملکرد خالی‌تر از همیشه است مطالبات خود را از 100 به 50 و بوسیدن را از دست به پا تقلیل داده است، حال می‌توان پیش‌بینی کرد برای آنکه چیزی در چنته داشته باشد در روزها و ماههای آینده به کمتر از 50 نفر و بوسیدن دیگر اندام‌های بدن نیز اقدام نماید!!  
  • مسئولین درجه اول استان که در شورای اداری حضور داشته و به دلیل نماینده‌هراسی در برابر سخنان نادرست و غیر توسعه‌ای نماینده سکوت پیشه کرده بودند باید به مسئولان اداره‌ی محیط زیست این فرصت را بدهند تا به دفاع از عملکرد خویش بپردازند تا اهمیت توسعه‌ی پایدار بر همگان آشکار شود.  

۱۳۹۴ مرداد ۲۶, دوشنبه

منطقه­ی آزاد، آزاد نشد!


سخن در باره­ی سفر رئیس جمهور به استان کردستان و بررسی آن اگر چه مدتی از آن می­گذرد اما همچنان تازه است و بحث در مورد آن از ضرورت انکارناپذیری برخوردار است. در یک نظر کلی می­توان ادعا کرد این سفر آن چنان که باید و شاید - انتظارات مردم را برآورده نکرد. اگر این گزاره صادق باشد و بپذیریم که به توقعات مردم پاسخی مناسب و درخور داده نشده است، حال می­توان این پرسش را مطرح کرد که چرا انتظارات مردم برآورده نشد؟
1.      اصولاً فارغ از خوب یا بد بودن این امر سطح مطالبات و انتظارات مردم کردستان از دولت­های مختلف همواره بالا بوده است. این امر که در دولت روحانی بیشتر به چشم می­خورد علل و عوامل متعدد و مختلفی دارد. یکی از علل انتظارات بالای مردم این است این دولت وارث مسائل و مشکلات عدیده­ای است که دولت احمدی­نژاد برجای گذاشته و به تبع آن مردم نیز انتظار دارند حال که دولتی با عقلانیت و حمایت مردمی بیشتر بر سر کار آمده است، هر چه زودتر از شر این مسائل و مشکلات رهایی یابند. علاوه بر این باید به رأی بالا و تعیین­کننده­ی مردم کردستان، اشاره کرد که در روز انتخابات ریاست جمهوری به نفع روحانی به صندوق­های آرا ریختند و از میانگین کشوری، بسیار بالاتر بود. بدیهی است مردم نیز متناسب با آرایی که در صندوق­ها ریخته­اند و به میزان اهمیتی که آرایشان داشته است، انتظارات خود را سامان می­دهند و مشخص می­نمایند؛ پس چون میزان رأی و اهمیت آن بالا بوده است به همان اندازه نیز انتظارات افزایش یافته است و انتظار می­رود توجه بیشتری به مسائل و مشکلات کردستان عطف و در جهت رفع آن اقدامات شایسته اتخاذ گردد. عامل دیگری که بر میزان انتظارات مردم کردستان افزوده است توافق هسته­ای میان ایران و قدرت­های بزرگ جهانی بود که در این روزهای اخیر به سرانجام رسید و از آن جایی که حادثه­ی مهمی در سطح جهان و کشور به حساب می­آید در میان بسیاری از مردم این انتظار ایجاد شد که با پایان­یافتن روند پرفراز و نشیب مذاکرات و سرازیرشدن پول­های بلوکه شده به داخل کشور، برنامه­ی توسعه، جبران ناکامی­ها و زدودن محرومیت­ها آغاز گردد. به علاوه، مردم به خوبی دوران تبلیغات انتخاباتی و بیانیه­ی سوم ستاد روحانی را به یاد دارند که در آن تعهد داده شده بود که برخی از مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کردستان مد نظر دولت روحانی قرار گیرد. این بیانیه به مثابه یک سند اکنون در بسیاری از منازل مردم کردستان موجود است و اقدامات دولت و انتظارات خود را هر چند به صورت حداقلی- متناسب با آن تنظیم می­کنند.
به عوامل فوق باید دو عامل دیگر را نیز افزود: اظهار نظر مسئولین استانی در روزها و حتی ماه­های قبل از سفر در مورد دستاوردهای احتمالی حضور رئیس­جمهور در کردستان که بسیار بیشتر از آنچه که در حین سفر مورد موافقت قرار گرفت، بود. همچنین رفتار برخی از نمایندگان مردم کردستان در مجلس و سخنانی که در میان مردم و طرفداران خود بیان می­داشتند نیز حکایت از اقدامات و ایفای وعده­هایی داشت که در سفر استانی ریئس­جمهور اعلام خواهد شد. این اظهارنظرها و رفتارهای تبلیغی نیز موجب شد انتظارات و توقعات مردم به تدریج روند فزاینده­ای به خود بگیرد و انتظاراتی ایجاد شود که بخش عمده­ای از آن مورد تصویب هیات دولت قرار نگیرد و در نهایت این تصور در میان مردم رواج یابد که انتظاراتشان آن گونه که باید و شاید برآورده نشده است.  
2.      تردیدی نیست این سفر از جهات مختلف برای استان کردستان دارای نتایج مثبت و مطلوب بود. توجه به زیرساخت­ها به ویژه در بخش راه­های استان، اختصاص بودجه به بخش گردشگری و مدیریت آب­های استان از جمله موارد مثبتی است که نباید نادیده گرفته شود. اما آنچه در این نوشتار به عنوان یکی از مهم­ترین آثار مثبت این سفر، مورد اشاره قرار می­گیرد این است که چه در سخنان عمومی مسئولین و به ویژه شخص رئیس­جمهور و چه در اقدامات و مصوباتی که اعلام شد بر خلاف آنچه قبلاً دیده بودیم - کم­ترین میزان عوام­فریبی دیده شد.
نمونه­ی بارز آن بحث «منطقه­ی آزاد تجاری بانه و مریوان» بود که قبل از سفر رئیس­جمهور در میان مسئولین استانی و نماینده­ی مجلس چنان با تأکید در باره­ی اجرای آن و حتی عنوانی که برایش انتخاب شده است، سخن می­گفتند که گویی تردیدی مبنی بر تصویب­شدن آن وجود نداشت و تمام کارها و مقدمات اعلام عمومی آن فراهم آمده است. اما در کمال ناباوری تصویب نشد و به عبارتی منطقه­ی آزاد، آزاد نشد.
3.      نکته­ای که در اینجا بحث­برانگیز است و باید مورد پرسش قرار گیرد این است که چرا مسئولین از یک سو و نماینده از سوی دیگر راجع به طرح­هایی که مراحل تصویب آن­ها نهایی نشده است با اطمینان سخن می­گویند و تحقق آن­ها را به عنوان امری مثبت در کارنامه­ی خویش به ثبت می­رسانند، در حالی که تحقق آن طرح­ها مورد قبول مسئولین دولت واقع نشده است.
آیا این وضعیت، فضای بدبینی و عدم اعتماد و در نتیجه فرسایش سرمایه­ی اجتماعی را به دنبال نخواهد داشت؟ تکلیف بنرهایی که در این زمینه، در تمامی میادین و خیابان­های شهر از سال­ها قبل نصب شده­اند و به نماینده برای تبدیل شهرهای بانه و مریوان به منطقه­ی آزاد تجاری تبریک گفته­اند، چه می­شود و چه کسی پاسخگوست؟ آیا این کارها نشر اکاذیب به شمار نمی­آید؟

از منظری دیگر نیز می­توان این وضعیت را تحلیل کرد. اگر مسئولان استانی و نماینده وعده­ی تحقق و تصویب منطقه­ی آزاد تجاری را می­دهند شاید به اشاره­ی مثبت و مبتنی بر تأیید مسئولان رده­بالای کشور استناد می­کنند که قبل از سفر رئیس­جمهور بارها با همدیگر دیدار و مذاکره داشته­اند. اما نکته اینجاست شاید به این دلیل در تهران علائم و پیام­های مثبت دریافت داشته­اند که ممکن است این حضرات اطلاعات غیرواقعی و مبالغه­آمیز به مسئولان ارائه کرده­ باشند با این امید که اینان نیز همچون مسئولان دولت قبلی به صورت فله­ای و بدون مطالعه و فراهم آمدن مقدمات لازم طرح­های متعدد را تصویب کنند و گرنه چه مشکلی وجود داشت که طرح منطقه­ی آزاد به سرانجام مطلوب نرسید و این انتظار به حق مردم برآورده نشد؟ مردم سقز به خوبی داستان «فرمانداری ویژه» را به خاطر دارند که چگونه بنرهای رنگارنگ در تمامی شهر برافراشته شد اما اکنون همه اطلاع دارند که آن بنرها و آن فرمانداری ویژه فریبی بیش نبوده است. حال با این تفاصیل حداقل انتظار افکار عمومی این است که مسئولین و نماینده در این مورد باید به طور شفاف به مردم پاسخ لازم را ارائه دهند.   

هویتهای مختلف و هویت فراگیر

یکی از مسائلی که بیشتر دولت-ملت­ها در سطوح اجتماعی و فردی با آن دست به گریبان هستند مسئله­ی هویت است که به غلط می­پنداشتند در یک کشور باید یک هویت فراگیر وجود داشته باشد و این را ممکن و مطلوب می­دانستند. این امر آن­گاه بیشتر نمود می­یابد که بدانیم اکثریت قریب به اتفاق کشورهای جهان ترکیب جمعیتی و فرهنگی­شان چندقومیتی یا به عبارت بهتر چندهویتی است. به علاوه امروزه تحت تأثیر علل و عوامل مختلف، تنوع فرهنگی و هویتی گسترده­ای، هستی فرد و جوامع مختلف را نسبت به سال­های پیشین دو چندان در بر گرفته است و بازی هویتی پیچیده­ای را موجب شده است که بر خلاف گذشته، درک مشترک و همسان از هویت را دچار تزلزل و بحران نموده است. به همین دلیل، بسیاری از دولت-ملت­ها در گذشته­ای نه چندان دور و امروز نیز این اندیشه­ را در سر پرورانده­اند که چگونه می­توان هویت واحدی را در میان اعضای جامعه رواج داد که از سوی افراد مختلف قابل قبول و پذیرفتنی باشد.
در یک صد سال گذشته، در این زمینه تجربه­های مختلفی به مرحله­ی اجرا درآمده­ است. اجمالاً باید گفت برخی از آن تجربه­ها که مبتنی بر زدودن و نادیده گرفتن تنوع و تکثر هویت­ها بودند به سرانجامی نرسیدند و در عرصه­ی نظر و عمل با شکست مواجه شدند. لذا با توجه به شکست برنامه­های مبتنی بر یکسان­سازی هویتی، گام اول برای توافق در مورد هویتی عام، به رسمیت شناختن گوناگونی هویت­ها و شناخت قواعد بازی­های هویتی است. در وهله­ی بعد، علاوه بر برنامه­های فرهنگی می­توان به راهکارهای سیاسی و اقتصادی نیز توسل جست. با توجه به این که هر گاه سخن از هویت عام و منافع ملی به میان می­آید وضعیت عینی و ذهنی اقلیت­ها نیز به ذهن متبادر می­گردد، نحوه­ی برخورد و تعامل با اقلیت­ها در این میان و در راهکارهایی که ارائه می­شود از اهمیت ویژه­ای برخوردار است.
از یک منظر عام، تلاش کلیه­ی نظام­های سیاسی در این زمینه آن بوده است که از برجسته و فعال شدن و اولویت یافتن هویت­های خُرد نسبت به هویت عام در حد امکان جلوگیری یا امکان حیات مسالمت­آمیز و دیالوگ برایشان فراهم شود. هدف و تلاش دوم که بر همزیستی هویت­ها در یک چارچوب سیاسی تأکید دارد، چگونه ممکن و میسر می­شود؟ می­توان به دو راهکار در سطح خُرد و کلان اشاره داشت، این راهکارها قبل از هر چیز این پیش­فرض را در نظر دارند که حذف و زدودن هویت­ها به خودی خود امری غیر عادلانه است و هر راهکاری که ارائه می­شود باید به گونه­ای باشد که عدالت نادیده گرفته نشود؛ به عبارت دیگر گسترش عدالت در سطح جامعه، وجود و حضور هویت ملی را در کنار دیگر هویت­ها فعال می­سازد و بی­عدالتی آن را تضعیف و موجب برجسته­شدن هویت­های رقیب و تنش میان آن­ها می­شود: در سطح خُرد، باید به پاسخی که «مصطفی ملکیان» به مسئله­ و خطر به ­وجود آمدن استبداد اکثریت و در نتیجه وجود بی­عدالتی داده است، اشاره کرد که در این جا نیز کاربرد دارد؛ پاسخ وی این گونه است: در انسان­ها معنویت رشد کند. از نظر ایشان رشد معنویت موجب می­شود افراد به گونه­ای پرورش یابند که آگاهانه از قدرت تصمیم­گیری خود به زیان دیگران استفاده نکنند که این وضعیت نیز با سلوک درونی و باطنی میسر می­شود. به گفته­ی ملکیان یکی از وظایف روشنفکران در جامعه تلاش برای رشد معنویت است در غیر این صورت، این امکان همواره وجود دارد که یک ساختار عقلانی به مخاطره بیفتد و از سوی اکثریت نسبت به اقلیت ظلم روا داشته شود.
اگر آن چنان که ملکیان تأکید داشته است در انسان­ها معنویت رشد کند، این انسان­های معنوی از آن رو که نادیده گرفتن هویت­های انسان­های دیگر را امری غیر عادلانه تلقی می­کنند، هرگز آن راه و روش را برنمی­تابند و به گونه­ای عمل می­کنند که هویت اقلیت­ها نیز مجال رشد و شکوفایی بیابد. انسان­هایی که واجد معنویت رشدیافته­ای هستند به صرف این که در مقام و موضع اکثریت هستند به خود اجازه نمی­دهند که حقوق اقلیت را نفی کنند و در نتیجه بر مرارت آن­ها بیافزایند. در این حالت گروه­های اقلیت نیز راحت­تر حاضر به پذیرش و توافق در مورد هویت عامی هستند که بر اساس پیوندهای ضعیف (Weak ties) - بر خلاف آن چه در ظاهر ضعیف هستند اما قدرت زیادی دارند و سرمایه­ی اجتماعی پیوندی را می­سازند-؛ شهروندان را به هم متصل نماید و در نهایت بر اساس همگرایی سرنوشت مشترکی را برایشان رقم بزند.  
راهکار دوم کلان و ساختاری است. «آرش نراقی» بر این باور است که دو نوع اقلیت وجود دارد: در نوع اول اقلیت توانایی تبدیل به اکثریت را دارد. برای نمونه یک حزب سیاسی در انتخابات شکست خورده است و اکثریت لازم برای در دست گرفتن قدرت را کسب نکرده است. در این جا رعایت قواعد دموکراسی مانند محدود کردن قدرت دولت، آزادی احزاب، رسانه­های جمعی، برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه، محدودیت زمانی برای تصدی قدرت برای افراد و دوره­ای بودن قدرت و ... می­تواند اقلیت را امیدوار سازد که در آینده به اکثریت تبدیل شود و بدین وسیله نگرانی­ها در مورد استبداد اکثریت به حداقل برسد. در نوع دوم اقلیت توانایی تبدیل­شدن به اکثریت را ندارد. سازوکارهای فوق­الذکر در این جا به طور جدی کارساز نیستند و علاوه بر آن­ها باید تدابیر دیگری اندیشیده شوند. مانند فدرالیسم و چندفرهنگ­گرایی، تبعیض مثبت، به رسمیت شناختن حقوق فرهنگی و اجتماعی برای اقلیت، قوانین به گونه تنظیم شوند که عدالت مبنای تصمیم­گیری­ها قرار گیرد نه اکثریت و ... .
در راهکار دوم بیش از هر چیز تلاش می­شود که ساختارهای سیاسی و اقتصادی «اوراق» شوند تا منابع ثروت و نهادهای قدرت در یک جا متمرکز نشوند و اقلیت­هایی که بر مبنای هویت خاصی شکل گرفته­اند در یک فضای عادلانه و تا حدی خاص، امکان حفظ و شکوفایی فرهنگ و هویت خود را خواهند داشت و عدالت بر این اساس تعریف می­شود که حقوق فرهنگی، سیاسی و اقتصادی اقلیت­ها تا چه حد رعایت می­شود و آیا بخشی از این اقلیت­ها می­توانند امیدوار باشند در یک فرایند دموکراتیک به اکثریت تبدیل شوند.
بدیهی است و بر اساس تجربیاتی که در کشورهای دموکراتیک موجود است، جامعه­ای که بر مبنای عدالت سامان یافته است هویت­ ملی و عام بیش از دیگر هویت­ها برجسته و فعال خواهد بود و در تنظیم کنش و منش افراد بیشترین سهم را به خود اختصاص می­دهد. تجربه­ی کشورهای دموکراتیک نشان می­دهد این دو راهکار کلان و خُرد می­توانند معضل تزاحم هویت­ها را به حداقل برسانند و دولت-ملت­ها نیز به لحاظ سیاسی با مشکل چندانی مواجه نباشند. عدالت در تمامی جوامع و در فرایند بازی­های هویتی به گونه­ای عمل می­کند که هویت­ها با توجه ویژگی­های عام و مشترک شکل بگیرند و انسان­ها را بیشتر به هم نزدیک نماید. رشد معنویت در میان انسان­ها و اوراق­سازی قدرت، جامعه را عادلانه­تر می­سازد و عدالت نیز به نوبه­ی خود بر شکل­گیری هویت­های عام مؤثر خواهد بود. البته این بدان معنا نیست که هویت­های خُردتر از بین خواهند رفت یا آسیمیله می­شوند بلکه آن­ها نیز به رشد و شکوفایی خود ادامه خواهند داد اما در عین حال منافع و مصالح فردی و جمعی در یک چشم­انداز گسترده­تر مبنای عمل قرار می­گیرد و نوعی تعامل مسالمت­آمیز میان فرهنگ­های مختلف برقرار می­شود که این تعامل نیز به نوبه­ی خود منجر به خیر همگانی خواهد شد.    


      

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

قدرت مقاومت اقلیت

1.      اگر حوادث سرشار از خشونت عراق، یمن سوریه و ... و ظهور و بروز هراسناک داعش نبود، شاید انتخابات ترکیه یکی از تغییرات مهم و بنیادی سیاست­ و سیاست­ورزی در خاورمیانه به حساب می­آمد و در نتیجه بیشتر مورد توجه و تجزیه و تحلیل قرار می­گرفت.
اما حضور داعش از یک سو و جنگ­ و آوارگی وسیع مردم کشورهایی نظیر سوریه، عراق و یمن چنان سنگین و پرمخاطره است که بسیاری از نگاهها را به خود جلب و کرده و اتفاقاتی نظیر انتخابات ترکیه را در مراتب بعدی اهمیت قرار داد. به هر حال، جای دارد این انتخابات، بیشتر مورد بحث قرار گیرد و جوانب مختلف آن مورد کندوکاو قرار گیرد. این یادداشت در پی آن است از منظر «قدرت مقاومت اقلیت­ها» نتیجه­ی انتخابات را مورد بررسی قرار دهد. در طول سیزده سال گذشته و در انتخابات­های مختلف، همواره حزب عدالت و توسعه توانسته است رأی اکثریت خود را حفظ کند و به تنهایی دولت تشکیل دهد، حال پرسش اینجاست که در انتخابات اخیر چه عاملی در کار آمد که کار «آکپارتی» را با دشواری مواجه ساخت به گونه­ای که پس از سالها یکه­تازی در میدان سیاست ترکیه ناچار از تشکیل دولت ائتلافی باشد؟
برای این که درک درستی از اوضاع و انتخابات ترکیه داشته باشیم به چند مورد از حوادث داخلی و منطقه­ای که ممکن است بر این انتخابات مؤثر باشند و ما را در رسیدن به تحلیلی درست یاری رسانند، اشاره­ای اجمالی خواهد شد:
o       بهار عربی: این اصطلاح که به مجموعه اعتراضات مردم کشورهای عربی شمال آفریقا که از تونس آغاز شد، در مصر و لیبی به اوج خود رسید و برخی از کشورهای عربی غرب آسیا را در برگرفت و در واقع می­توان گفت در آنجا به گل نشست؛ اطلاق می­شود. از نظر حزب عدالت و توسعه، بهار عربی، فرصت مناسبی بود که قرائت معتدل و دموکراتیک از اسلام را که مبنای حکومت خود قرار داده بود، در سراسر کشورهای اسلامی حاکم نماید، در نتیجه در از طریق دستگاه سیاست خارجی دولت به طور عام و توسط شخص اردوغان به طور خاص، تحرک وسیعی آغاز شد تا ترکیه به عنوان یک قدرت منطقه­ای که مدل و تجربه­ی جدیدی از اسلام سیاسی ارائه کرده است، ابتکار عمل را در دست داشته باشد و بدین گونه متحدان قابل اطمینانی برای خود دست و پا کند.
بهار عربی اگر چه در روزها و ماههای ابتدایی به گونه­ای بسیار سریع مرزهای جغرافیایی را درنوردید و اکثر کشورهای عربی را فراگرفت اما نتیجه­ی آن به جز در تونس که زادگاه و خاستگاه این بهار بود چندان مطلوب نبود. در مصر نه تنها دولت منتخب مردم با کودتا سرنگون شد بلکه اکنون رئیس جمهور قانونی و انتخابی نیز در زندان، به اعدام محکوم شده است و در بقیه­ی کشورها طرفداران بهار عربی و تغییر یا سرکوب شدند و یا در کشورهایی چون سوریه، لیبی و یمن به جنگ داخلی خونین و ظهور جریان­های اسلامی بنیادگرا منجر گردید.    
o       جنبش اسلامی فتح­الله گولن: محمد فتح­الله گولن واعظ، نویسنده و مدرس معارف و علوم دینی و اخلاقی که در آمریکا سکونت دارد، بنیانگذار جنبشی است که تساهل و تسامح را در میان مسلمانان ترویج و تبلیغ می­کند و مدارس فراوانی را در کشورهای مختلف اسلامی به ویژه در ترکیه تأسیس کرده است که با هدف ایجاد همبستگی میان ملت­های مسلمان برای همکاری اقتصادی یا ترکیب بشردوستی و اقتصاد و تلاش برای گفت­وگو با مذاهب و ادیان دیگر، اصولی چون نوع­دوستی، اخلاق و مدارا را تدریس می­کنند.
 این جنبش که در ترکیه و در برخی از کشورهای اسلامی دیگر بسیار قدرتمند است، پست­های کلیدی زیادی را از یک سو در نهادهای قدرت، به ویژه در سازمان پلیس مخفی و قوه­ی قضائیه و از سوی دیگر در میان انجمن­ها و سازمان­های رسانه­ای و مذهبی در اختیار گرفته است و به سرعت در سراسر جهان (نزدیک به 52 کشور) در حال گسترش است، در ابتدا حامی حزب عدالت و توسعه بود و در پیروزی­های انتخاباتی و به قدرت رسیدن آن در طول سالیان گذشته نقش عمده­ای ایفا کرد، اما اکنون چند سالیست که به یکی از مخالفان آن تبدیل شده است، به گونه­ای که برخی از هواداران این جنبش در ترکیه دستگیر و محاکمه شدند و دولت اردوغان به شدت تلاش دارد که آمریکا را وادار به استرداد گولن نماید و بدین گونه زنجیره­ی سرکوب و حذف این جنبش را کامل نماید و به سرانجام برساند.   
o       داعش: ظهور نیروی بنیادگرای دولت اسلامی عراق و شام یکی دیگر از حوادثی است که در چند سال گذشته در منطقه به وقوع پیوسته است. این شکل از بنیادگرایی که خشونتی عریان، لجام­گسیخته و ترسناک را هم بر جامعه و هم بر دیگری تحمیل می­کند معمولاً در مناطق و جوامعی، مجال رشد و فعالیت می­یابند که خلاء قدرت و امنیت وجود داشته باشد.
 داعش که از اقصی­نقاط جهان نیرو جذب می­کند، سیاست خارجی ترکیه را با چالش جدی و وضعیتی پارادوکسیکال مواجه ساخت. از یک سو، در مدت زمان کوتاهی داعش - به قوی­ترین دشمن بشار اسد در سوریه تبدیل شد، در عراق نیز مورد حمایت بخش مهمی از ایلات و عشایر عرب سنی قرار گرفت و دیری نپایید که بخش مهمی از شهرهای عراق از جمله موصل را به تصرف خود درآورد. از این جهت و علاوه بر آن، ترکیه عملکرد این گروه را به ویژه آنگاه که به مواضع کردها در سوریه که بخشی از حزب کارگران کردستان ترکیه به شمار می­آیند، هجوم آوردند به نوعی در جهت تحقق اهداف خویش می­دید و بسیاری بر این باورند که به همین دلایل، از مرزهای ترکیه، مهمات و نیروی تازه­نفس به داعش می­پیوندند و نیروهای امنیتی و نظامی ترکیه ممانعت جدی برای بستن مرزها بر روی داعش اعمال نکرده­اند. از سوی دیگر این وضعیت در حالی رقم خورد که ترکیه خود را نماینده و مروج اصلی قرائتی معتدل از اسلام می­داند که بیشتر با آنچه در کشورهای عربی جریان اخوان­المسلمین آن را نمایندگی می­کند نزدیک است و داعش از این لحاظ کاملاً در تضاد با آنچه که ترکیه خود را مروج و شاید بنیانگذار آن می­داند، است. در نتیجه ترکیه در وضعیتی دوگانه و پیچیده قرار گرفته بود که در هر صورت دچار مشکل می­شد.
o       کوبانی: چالش اصلی در وهله­ی اول برای سیاست خارجی و امنیتی ترکیه و در وهله­ی دوم برای داعش در کوبانی رقم خورد. ترکیه به هیچ وجه موافق شکل­گیری و موفقیت تجربه­ی کانتون­ها در میان کردهای سوریه که عمدتاً تحت تأثیر حزب کارگران کردستان ترکیه هستند، نیست. از این گذشته، کوبانی برای داعش نیز موقعیت استراتژیک داشت و تسلط بر این شهر، امکان مناسبی را برای جابجایی نیرو، فروش نفت و وارد کردن تجهیزات نظامی فراهم می­ساخت و در نتیجه قدرت مضاعفی می­یافت.
زمانی که داعش در اوج قدرت بود و با ایجاد رعب و وحشت در سوریه و عراق به هر کجا که حمله­ور می­شد همه فرار را بر قرار ترجیح می­دادند، اما در کوبانی اوضاع به گونه­ای دیگر رقم خورد. زنان کرد در کوبانی نشان دادند که شکست­ناپذیری نیروی نظامی داعش، افسانه­ای بیش نیست و چنان مقاومت کردند که جهانیان را به تحسین واداشتند و بسیاری از نیروهای ناسیونالیست کرد و چپ از کشورهای مختلف برای دفاع از کوبانی به آنجا رفتند. ترکیه اما همچنان مرزهای کوبانی را برای حامیان مدافعین شهر، بسته نگه داشت و تا مدت زیادی به اعتراضات کردها در داخل شهرهای ترکیه وقعی ننهاد.    
o       ادعای تبدیل نظام سیاسی پارلمانی به ریاستی، نهادینه­شدن برخی از ارزش­ها و نهادهای دموکراتیک و به طور کلی تلاش برای تغییر قانون اساسی عامل دیگری است که در پرتو آن می­توان درک درستتری از انتخابات پارلمان ترکیه داشت. یکی از آرمان­های حزب عدالت و توسعه و بالاخص یکی از آرزوهای اردوغان که در روزهای انتخابات بر آن تأکید فراوان می­رفت این بود که در نظر دارند قانون اساسی را به گونه­ای تغییر دهند که اختیارات رئیس جمهور افزایش یابد. این در حالیست که به باور بسیاری از تحلیل­گران، اوضاع ترکیه در دوران قدرت اردوغان چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سیاسی، بهبودی قابل توجهی را به خود دیده است. با کردها به مذاکره پرداخت و زمینه­ی فعالیت سیاسی و شرکت در انتخابات را برای ایشان آماده کرد. باز شدن فضای سیاسی و بهبود وضعیت اقتصادی ممکن است در کوتاه­مدت منجر به انتظارات فزاینده شود.
نزد مخالفان و اوپوزیسیون، این برنامه به تلاش برای احیای خلافت کلان عثمانی و در راستای جاه­طلبی­های اردوغان روایت و تعبیر شد که به تدریج می­خواهند تمامی مخالفان خود را از صحنه­ی سیاست ترکیه به در کنند. اردوغان برای دستیابی به این هدف به دو سوم آرای مردم ترکیه نیاز داشت، این بدان معنی است که ظاهراً همچون سیزده سال گذشته کسب اکثریت را حتمی می­دانستند که به هدفی بزرگتر می­اندیشیدند.
2.      حال می­توان در پرتو آنچه آمد به تحلیل انتخابات ترکیه همت گماشت. همچنانکه گفته شد بهار عربی در بسیاری از کشورهای منطقه پایان خوبی نداشت و ناامنی، خشونت و بحران عمیق و دامنه­داری را به مردم منطقه تحمیل کرد که مهار و حذف آن نه تنها تا حد زیادی غیر ممکن است بلکه چنانچه تا به امروز دیده شده است روزبه­روز کشورهای دیگری در این آتش گرفتار خواهند آمد و هزینه­های بیشتری بر مردم تحمیل می­شود.
رهبران و نظریه­پردازان حزب عدالت و توسعه در ترکیه بر این باور بودند که منبع اصلی الهام بهار عربی، تجربه­ی موفق اسلام سیاسی در ترکیه است و این تجربه می­تواند در دیگر کشورهای اسلامی به ویژه مصر نیز به اجرا در آید. به همین دلیل دستگاه دیپلماسی دولت ترکیه، تحرک بی­سابقه­ای را در سطح منطقه و جهان آغاز کرد. موفقیت بهار عربی در کشورهای قدرتمند اسلامی، بدون تردید امکانات تبلیغی وسیعی در اختیار حزب عدالت و توسعه قرار می­داد اما این وضعیت نامناسب که برای بهار عربی پیش آمد و با کودتای نظامیان در مصر علیه مرسی به اوج خود رسید ظاهراً تأثیر منفی چندانی بر پایگاه رأی حزب در میان مردم ترکیه نداشت و در انتخابات­هایی که پس از آن برگزار شد حزب عدالت و توسعه همچنان اکثریت آرا را کسب می­کرد. اتفاقاً جنبش اجتماعی گولن نیز تأثیر منفی چندانی بر رفتار انتخاباتی مردم ترکیه نداشت. علیرغم نفوذ جنبش «هیزمت» در میان متدینن و افراد مذهبی ترکیه، پس از دستگیری و ایجاد محدودیت برای طرفداران این جنبش، آرای حزب عدالت و توسعه نه تنها کاهش نیافت بلکه همچنان در صدر ماند تا به تنهایی بتواند دولت تشکیل دهد. این دو حادثه شاید رهبران حزب عدالت و توسعه را به این نتیجه رسانده باشد که در هر شرایطی رأی اکثریت مردم در صندوق­ها به نفع این حزب خواهد بود و نگرانی چندانی از این بابت حس نمی­کردند.  
در حقیقت آغاز پایان صدرنشینی اردوغان و حزب عدالت و توسعه از زمانی پدیدار گشت که ادعا و روایت کلان خود از حکومت را مطرح کردند و بسیاری از اقلیت­ها و جنبش­های اجتماعی جدید را که این شکل از حکومت را برنمی­تابیدند، نگران و هویت­های­شان را برجسته و فعال ساخت تا در مقابل حزب عدالت و توسعه قد علم کنند و مانع از آن شوند که در ترکیه این روایت کلان از حکومت­داری، ممکن و متحقق شود. ادعای احیای خلافت به مثابه یک روایت کلان که مخالفان حزب عدالت و توسعه به عنوان یک خطر در مورد آن هشدار می­دادند آنگاه در میان مردم بیشتر مورد پذیرش واقع گردید که سیاست­های اردوغان در کوبانی به گونه­ای تعبیر شد که عامدانه و در نهایت به نفع دولت اسلامی عراق و شام (داعش) تمام می­شود. این امر موجب شد علیرغم مذاکراتی که با کردها در جریان بود و علیرغم حمایت حزب دمکرات کردستان عراق از دولت اردوغان در فرایند بازی­های هویتی، عنصر هویت کردی مردم مناطق کردنشین بر عنصر هویت مذهبی­شان اولویت یابد و این امر نیز به نوبه­ی خود تغییر در رفتار انتخاباتی بخش گسترده­ای از مردم کرد را به همراه داشت. البته کوبانی به صورت ایجابی نیز در برجسته­شدن هویت کردی نقش مؤثری ایفا کرد. کوبانی افسانه­ی شکست­ناپذیری داعش را به پایان رساند و پیروزی کردها بر نیروهای داعش در رسانه­های جهان جایگاه و بازتاب ویژه­ای یافت. به عبارت دیگر رفتار سیاسی دولت ترکیه و محاصره­ی نیروهای کرد مدافع کوبانی که دختران در این میان نقش اصلی را برعهده داشتند به صورت سلبی و مقاومت شجاعانه­ و حماسی در برابر داعشی که تا آن لحظه مزه­ی تلخ شکستی سنگین را تجربه نکرده بودند، به صورت ایجابی موجب شدند هویت کردی در میان مردم مناطق کردنشین برجسته و فعال گردد و رفتار انتخاباتی دیگری از خود به نمایش بگذارند.    
در حقیقت، دختران کوبانی نیز به نوبه­ی خود در تغییر رفتار انتخاباتی بخشی از زنان تأثیرگذار بودند. مقاومت دختران کوبانی و لبخندی که بر لب داشتند و ابداع جنگ شادمانه، هویت زنان را در میان دیگر عناصر هویتی به صدر آورد و مبنای حضور در انتخابات شد. البته ساختار سیاسی حزب دمکراتیک خلق­ها که به زنان امکان حضور فعال در مراتب و مدارج مختلف حزب را می­دهد نباید در برجسته­شدن هویت زنانه و دادن رأی به این حزب را نادیده گرفت. علاوه بر این، هویت بخشی از طرفداران جنبش گولن که اسلام سیاسی به ویژه در شکل و قرائت داعشی آن را مطلوب نمی­پنداشتند نیز به تدریج فعال گردید و در روز انتخابات به گونه­ای دیگر و متفاوت از قبل ظاهر شدند.

به طور خلاصه آنچه در این انتخابات به چشم می­خورد و در برابر قدرت سیزده ساله­ی حزب عدالت و توسعه مقاومت کرد و شگفتی آفرید نوعی «ائتلاف نانوشته­ی اقلیت­ها» بود که هویت­شان به علت اشتباه استراتژیک سیاست خارجی و امنیتی دولت ترکیه در نحوه برخورد با داعش و چگونگی عملکردشان در کوبانی، مقاومت حماسی دختران کوبانی و تلاش برای تغییر قانون اساسی که به آرزوی احیای خلافت از سوی اردوغان تعبیر شد؛ برجسته و فعال گردید و رفتار انتخاباتی خود را بر مبنای این هویت که فعال شده بود تنظیم کردند و مانع از آن شدند تا روایت کلان اردوغان از حکومت و حکومت­داری به منصه­ی ظهور برسد و در نهایت این نتیجه به دست بیاید که شاید اقلیت­ها نتوانند به قدرت برسند اما می­توانند چنان مقاومتی از خود نشان دهند که از تحقق خواسته­ها و آرزوهای کلان جلوگیری نمایند.   

۱۳۹۴ تیر ۶, شنبه

سواد کم و ثروت زیاد؛ آیا ممکن است؟

چندی پیش آقای رحمانی فضلی وزیر کشور در مورد ورود پول­های کثیف به دنیای سیاست، سخنانی را اظهار کرد که موجب تأسف، تعجب و چالش در فضای سیاسی و سپس دعوت ایشان به مجلس شد. آنچه بیش از هر چیز توجه مردم و فعالان سیاسی را به خود جلب کرد این بخش از سخنان خود وزیر کشور بود که گفت: قاچاقچیان مواد مخدر حساب­های مشکوک و گردش مالی زیادی دارند و برای نمونه یک قاچاقچی 35 ساله که 5 کلاس هم سواد نداشت 2000 میلیارد تومان گردش مالی داشته و چندین حساب بانکی به نام افراد متوفی باز کرده بود .
این قسمت از گفته­های وزیر کشور را می­توان از جنبه­های مختلف مورد بررسی قرار داد. هدف من از نگارش این یادداشت، سخن گفتن در مورد پول­های کثیف و مشکوک و پیامدهای نامطلوب آن در دنیای سیاست نیست که هدف اصلی رحمانی فضلی بود، اگرچه در این زمینه سخن فراوان است و مباحثی نیز مطرح گشت؛ بلکه می­خواهم نتیجه ناخواسته­ی این عبارت از سخنان وزیر کشور که «آن قاچاقچی 35 ساله 5 کلاس سواد نداشته» را تحلیل نمایم. در واقع این نکته از سخنان ایشان مورد غفلت قرار گرفت و کمتر کسی به آن توجه کرد. البته این امر تا حدی طبیعی است چرا که هدف اصلی رحمانی فضلی از ابراز آن سخنان جلب توجه بر فرایند پول­شویی در کشور و چگونگی یا احتمال ورود پول­های کثیف به حوزه­ی سیاست بود و از این جهت به هدف یا بخشی از اهداف خود نیز نائل آمد. به هر حال، این سخن که «سواد فرد قاچاقچی در حد پنج کلاس نبوده»، از وضعیت نابسامان آموزشی حکایت دارد و پیامدهای ناخواسته­ی نامطلوب فراوانی برای نظام آموزشی در کلیه سطوح دارد:
1.      در بیشتر جوامع، فردی که از تحصیلات بیشتری بهره­مند است به همان نسبت امکان دستیابی به مزایای اجتماعی برای وی بیشتر مهیاست. به عبارت دیگر یکی از راههای رسیدن به مزایایی چون ثروت و قدرت، داشتن تحصیلات بیشتر است و معمولاً در اکثر جوامع افراد تحصیل­کرده قدر می­بینند و بر صدر می­نشینند. به لحاظ اجتماعی نیز نظام آموزشی تولید­کننده­ی سرمایه­ی انسانی، سرمایه­ی اجتماعی و وظیفه­ی انتقال فرهنگ و ارزش­ها را برعهده دارد.  
با وجود این کافیست نگاهی به اطراف خود بیاندازیم تا نمونه­ها­ی متعددی از فرد مورد اشاره­ی وزیر کشور که در سطح بالایی سواد نداشته اما در عین حال در مدت زمان کوتاهی به ثروت افسانه­ای دست یافته است، ببینیم. در واقع هر کدام از ما تعدادی از این گونه افراد را هر روز می­بیند و کم و بیش می­شناسد. این وضعیت و سخن گفتن از چنین افرادی بیش از هر چیز از ناکارآمدی نظام آموزشی در دستیابی به اهداف فردی و اجتماعی (تولید و تربیت نیرو و سرمایه­ی انسانی و اجتماعی) از یک سو و بحران و بی­برنامگی در نظام اقتصادی از سوی دیگر حکایت دارد که منجر به دسترسی به ثروت­های بادآورده­ی کلان و شکل­گیری یک طبقه­ی «نوکیسه» شده است که بیشتر آنها «پنج کلاس سواد» ندارند و سواد، تحصیلات، مدرسه و در یک کلام نظام آموزشی را مستقیم و غیر مستقیم به استهزا می­گیرند و با ثروتی که کسب کرده­اند به سادگی می­توانند در مقاطع مختلف تحصیلی مدرک پایان تحصیلات را جعل یا حتی به دست آورند.
2.      اگر فردی با «پنج کلاس سواد» بتواند در زمان کوتاهی به چنین ثروت افسانه­ای دست یابد آیا حضور در کلاس درس و درس خواندن، انتخابی عقلانی است؟ در جامعه­ای که یکی از مهم­ترین مسائل آن بیکاری است و توجه به پول به عنوان یک ارزش بر تمامی شئون زندگی سایه انداخته است؛ آیا دانش­آموز برای حضور فعال در کلاس، انگیزه­ای خواهد داشت؟
بسیاری از تحقیقات و تجارب شخصی معلمان نشان می­دهد که یکی از علل اصلی افت تحصیلی و بروز خشونت در کلاس­های درس، علاوه بر متون و محتوای کتاب­های درسی، امکانات کم آموزشی، وضعیت نابسامان معیشتی معلمان، سوء مدیریت، فرسایش سرمایه­ی اجتماعی و ... نبود انگیزه در میان دانش­آموزان برای ادامه­ی تحصیل است. فقدان انگیزه به نوبه­ی خود موجب به وجود آمدن بحران اقتدار معلمان در کلاس شده است و مدیریت کلاس و دانش­آموزان را بسیار دشوار کرده است.
فقدان انگیزه در میان دانش­آموزان علل گوناگونی دارد. یکی از علل اصلی آن ناکار­آمدی نظام اقتصادی است که دستیابی به پول­های کثیف در آن به آسانی ممکن و میسر است. حال در جامعه­ای که بیکاری و تورم در حد بالایی است و پول حلّال بسیاری از مسائل و مشکلات است آیا برای یک دانش­آموز، راه و روش و سخن معلم بیشتر به عنوان الگو مورد پذیرش قرار می­گیرد یا فرد مورد اشاره وزیر کشور که در همچنانکه گفته شد در سطح جامعه و در اطراف ما کم هم نیستند؟ این سخن که آن فرد «پنج کلاس» سواد نداشته، موجب تنفر از آن فرد و بیسوادی نمی­شود بلکه بیش از هر چیز بی­انگیزگی در کلاس و بدبینی نسبت به آینده­ی ادامه­ی تحصیل و سوادآموزی را افزایش می­دهد. مشکلی که به طور روزافزونی در حال گسترش است و معلمان را بیش از پیش آزار می­دهد و در یک نگاه کلی­تر نظام آموزشی را با بحران و در تربیت سرمایه و نیروی انسانی با ناتوانی مواجه می­سازد.       

۱۳۹۴ خرداد ۲۰, چهارشنبه

هەڵبژاردن وەکوو سەرکەوتن

1.      هەڵبژاردنی پارلمانی لە تورکیا کۆتایی پێهات و بۆ یەکەم جار و دوایی ١٣ ساڵ ئاکپارتی کە دەسەڵاتی بە دەستەوە بوو زۆرینەی لە دەست دا و لەوەیش گرنگتر ئەوەیە کە هەدەپە بەربەستی ١٠%ی بڕیوە و بەمجۆرە رێگا و دەرگای پارلەمان بۆ نوێنەرانی کورد یان باشتر وایە بڵێین بۆ کاندیداکانی حیزبی دیموکراتی گەلان لە سەر پشتە و نزیکەی هەشتا نەفەریان ئەتوانن بچن بۆ پارلمان. لە روانگەی جۆراوجۆرەوە ئەکرێ باس و لێکۆڵینەوە ببێ سەبارەت بەم رووداوە: کاریگەری لە سەر ئایەندەی سیاسی تورکیە، لە سەر ئایەندە و ئێستای ئیسلامی سیاسی، لە سەر بارودۆخی ناوچەی رۆژهەڵاتی­ناوەڕاست بە تایبەت لە سوریە و عێراق و ... . هەروەها لایەنێکتری ئەم هەڵبژاردنە کە سەرنجی زۆر کەسی راکێشاوە، دەور و تەئسیری کورد لە سەر ئەم رووداوە دەگمەنە چی بووە و لە هەمان کاتیشدا کاریگەری ئەنجامی هەڵبژاردنەکە لە سەر دۆخی کورد لە ناوخۆی تورکیە و هەروەها لە ناوچەدا چۆن ئەبیت.
2.      هەدەپە بۆ یەکەم جارە ئەچێتە ناو پارلمان. دیارە ئەمە جێگەی خۆشحاڵیە و ئەکرێ وەکوو سەرکەوتنێکی گەورە بۆ ئەو حیزبە سەیری بکرێ. بەڵام سەرکەوتنی گەورەتر لە ئەنجامی هەڵبژاردن، پێم وابێ شتێکیترە. ئەویش ئەوەیە کە لە تورکیە، گشت لایەنەکان بەو نەتیجە گەیشتوون کە "هەڵبژاردن" وەکوو دامەزراوەیەکی مۆدێڕن و دڵی دیموکڕاسی بکەن بە بنەمای بەرنامەی سیاسی و ئاڵوگۆڕ کردنی دەسەڵات. لای من ئەوەی کە کاندیداکانی حیزبی دیموکڕاتی گەلان بتوانن بەشداری هەڵبژاردنەکان بن و بتوانن بە شێوەیەکی ئاشتییانە و بەناوی حیزبی خۆیان بۆ گەیشتن بە ئامانجەکانیان چالاکی بنوێنن، زۆر سەرکەوتنێکی مەزنترە لەوەی کە چەن کەس بچنە ناو پارلمان. ئەمە (دەرچوون لە بەربەستی ١٠%) کەم نیە و ئەتوانین وەکوو سەرکەوتن سەیری بکەین بەڵام سەرکەوتنێکە کە هەمیشەیی نیە. هیچ دوور نیە لە دەورەیەکیتری ئەم حیزبە دەنگەکانی کەمتر یا زۆرتر بێت. ئەوەی کە ئەمێنێتەوە و لە داهاتوودا بەردەوامی دەستەبەرکردنی نوێنەرایەتی مسۆگەر ئەکا بەهێزکردنی دامەزراوەی هەڵبژاردنە وەکوو دڵی دیموکڕاسی و سەرەکیترین رێگای ئاشتییانە و مەدەنی بۆ بەدەسهێنانی دەسەڵاتی سیاسی. سەرکەوتنی گەورە لەو رۆژەوە دەستی پێکرد کە هەدەپە توانی "سەلاحەدین دەمیرتاش" وەکوو کاندیدای سەرۆک­کۆماری بێنێتە مەیدانی هەڵبژاردن و ئەم رێگەیان بۆ چالاکی و خەباتی سیاسی گرتە بەر. ئەگەر چی دەنگی پێویستی کۆ نەکردەوە بەڵام ئەوەی کە کوردێک بتوانێ بە درووشم و بەرنامەی کوردانە بە رەسمییەت بناسرێ و رێگەی پێبدرێ بەشداری هەڵبژاردن بێ، خۆی دەسکەوتیکی گەورەیە کە ئەتوانێ بنەما و  پێشەکییەک بێ بۆ دەسکەوتیتر.
3.      خاڵێکیتر کە دوای ئەم هەڵبژاردنە جێی سەرنجە ئەوەیە کە لایەنگرانی هەدەپە و پەکەکە بە تایبەت لە باشوور و رۆژهەڵات لە مەیدانی سیاسەتدا جۆرێک کار ئەکەن بەڵام بە جۆرێکیتر قسە ئەکەن کە ئەم دووانە (کار و قسە) جیاوازیان زۆرە. بە پێی یاسای تورکیە بەشداری ئەکەن لە هەڵبژاردنەکان، لە گەڵ تورکەکان یەکئەگرن، داخوازی ژنانە و چەپەکان بە نیسبەتی داخوازی کوردی ئەولەویەتی پێئەدرێ و ... بەڵام کە دێتە باری قسەکردن، باس لە کوردستانی گەورە و ناسیۆنالیسم و شوناسی کوردی و ... ئەکرێ. ئەم دووانە جیاوازییان زۆرە. دیارە ئەگەر کەسێک لە بەشێکیتری کوردستان هەر ئەو کارانە بکا کە هەدەپە لەم هەڵبژاردنە کردوویەتی بە دوورکەوتنەوە لە ئارمانەکانی کوردان و دابەزاندنی داخوازییەکان تاوانبار ئەکرێ.
4.      راستی و واقعیەتی ئەم هەڵبژاردنە کە دەسکەوتی گەورەیە و جێگەی خۆشحاڵییە بۆ هەر کوردێک ئەمەیە کە ئەم بردنەوە و ئەم ئەنجامە تازە سەرەتای ململانێ و چالاکییەکی دوورودرێژی ریفۆڕمخوازانەیە کە تەنیا ئەتوانێ تەئکید لە سەر باردودۆخی کورد لە تورکیە بکا و لەوانەیە گۆڕانکارییەکان زۆر درێژخایەن بن و زوو بەرچاو نەکەون. ئەوەی کە هەنێ کەس ئەم هەڵبژاردنە وەکوو سەرکەوتنێکی مێژوویی وێنا ئەکەن و ئاستی چاوەڕوانییەکان لەم رووداوە زۆر ئەبەنە سەرۆ، تووشی هەڵەیەکی مێژوویی ئەبن. دیارە کە دەنگی هەدەپە بۆ یەکەم جار کە توانیەتی بچێتە ناو پارلمانەوە زۆر باشە بەڵام لە راستییدا و بە نیسبەتی حیزبەکانیتر زۆر کەمە و ئەمە توانای ئەو حیزبە بۆ بەدیهێنانی گۆڕانکاری بنەڕەتی زۆر کەم ئەکاتەوە. بە تایبەت ئەگەری ئەوە هەیە کە ئاکپارتی لە گەڵ پارتی گەلی کۆماری ئێئتلاف بۆ درووستکردنی دەوڵەت پێکبێنن. ئەمە کاری هەدەپە بۆ دابینکردنی داخوازیی کورد زۆر دژوار ئەکا. جا ئەگەر ئاستی چاوەڕوانییەکانی خەڵک لە گەڵ توانای نوێنەرەکان و ساختاری سیاسی و بەربەستەکانی رەچاو نەکرێت لەوانەیە دوای ماوەیەکی کەم جۆرێک لە ناهۆمێدی لە ناو کۆمەڵگای کوردەواریدا پەرە بسێنێ کە بۆ دەوری داهاتووی هەڵبژاردن، هەدەپە تووشی قەیران کا و دەنگەکانی دابەزێت. دیارە دابەزینی دەنگەکان بە مانای ئەوەیە کە ئەو حیزبە ئەبێ پارلمان بە جێ بێڵێ.
5.      ئەگەرچی رەفتار و ئاکاری ئەردۆغان لەم چەن ساڵەی رابردوودا جۆرێک لە تاکڕەوی و سەرەڕۆیی تیا ئەبینرا بەڵام هێشتا لە گەڵ دیکتاتۆر و فاشیست جیاوازی زۆری بوو. ئەگەر هەدەپە خوازیاری حەلی کێشەی کورد لە تورکیایە ئەوە ئاکپارتی باشترین لایەنە بۆ وتووێژ کردن کە لە رابردوویشا ئەوەی سەلماندوە و نیشانی داوە کە باوەڕی بە وتووێژ لە بارەی کێشەی کورد هەیە.  

۱۳۹۳ اسفند ۲۵, دوشنبه

لە کارەساتەوە بۆ حەماسە


1.  لە مەراسیمی حەڵەبجە باس لە چی بکەین باشە؟ ئەو کۆڕ و کۆبوونەوانە چۆن رێک بخەین؟ بە گشتی وەڵامی ئەم پرسیارانە دابەش ئەبن بە دوو دەستەی جیاواز. لەوانەیە کەسانێک بڵێن هەر وەکوو ساڵانی پێشوو با باس لە مێژووی حەڵەبجە بکرێ و بۆ شەهیدەکانی فرمێسک برێژرێ و بە چەن شێعر و یەک دوو وتار و نمایش، کاروباری مەراسیم و سیمینارەکە کۆتایی پێبێنین. هەروەها تەئکید لە سەر لایەنی تراژیکی کارەساتەکە بکرێ و مەزڵوومیەتی کورد لە مێژوو دا نیشان بدرێ. بەڵام کەسانیتریش هەن کە باوەڕیان وایە ئەبێ هەموو ساڵێک بەرنامەی حەڵەبجە پرس و باس و خواسی تایبەت بەو ساڵەی ببێ و خوێندنەوەیەکی تازەی لێ بێتە ئاراوە و گووزەر بکرێ لەو بابەتانەی کە لە ساڵانی پێشوودا قسەیان لە سەر کراوە. تەنانەت ئەکرێ لەم جۆرە مەراسیمانەدا قسە لە سەر پرسی رۆژ بکرێ و لایەنە جۆراوجۆرەکانی شی بکرێتەوە.
2.  بەشێکی زۆر لە مێژووی کورد و کوردستان وەکوو مامۆستا هێمن وێنای کردوە پڕە لە رەنجەڕۆیی و حەسرەت و دەرد. ژیانی کورد لێوانلێو بووە لە رەنج و نامورادی و تەنانەت بە هەڵکەوتێش تووشی شادی نەهاتوە. وای لێهاتوە چەرخ و گەردوون وەکوو سپڵەیەک بێتە بەرچاومان کە هەر نەهامەتی و بەدبەختی بۆمان درووست کردوە. جا بۆیە دەتوانین یەک لە دوای یەک کارەساتەکان رەدیف کەین: حەڵەبجە، ئەنفال، شەڕی ناوخۆ، شەنگال و ...
3.  ئەمساڵ لە مێژووی کوردستاندا ساڵێکی تایبەتە. چەرخ و گەردوون تەبایە لە گەڵمان. لە کۆبانی کارەسات رووی نەدا ئەوەی لە بەر چاوی تەواوی دوونیادا خوڵقا حماسە بوو. شەڕێکی شادمانە و چەمکێکی تازە بەدیهات. سەربازەکانی ئەو شەڕە، تووش و ناوچاوگرژ نەبوون. بەدەم هەڵپەڕین و بزە و بەزەیی تفەنگیان لە شان کردبوو و بەرگرییشیان ئەکرد لە شار و حاڵ و ماڵیان. بۆیە کەس باس لە کارەسات ناکا لە کۆبانی. کۆبانی نیشانی دا چەرخ زۆریش سپڵە نیە. سیما و لایەنیتریشی هەیە. ئەمساڵ لە کۆڕی یادمانی حەڵەبجە ئەم لایەنەی ئەبێ بەرجەستە بکرێتەوە کە لە چۆن ئەتوانین لە چەرخەی کارەسات خۆمان رەها کەین و بەرەو حماسە هەنگاو بنێین.
4.  حەڵەبجە وەکوو شار ماوە. خەڵکێکی زۆر لەوێ ئەژین. کارەساتەکە بە جۆرێکیتریش ئەکرێ و ئەشێ تەواو بێ. کاتێک کارەساتێکی سرووشتی یان ئینسانی روو ئەدا فەورەن دوای کۆکردنەوەی کووژراوەکان و چەن شێعر و گۆرانی و مۆنۆمێنت و ... کارەسات کۆتایی پێنایەت. کیشە کۆمەڵایەتی، ئابووری، فەرهەنگی و سیاسییەکان کە خەڵک و جەماوەری حەڵەبجە تووشی رەنجێکیتر دەکەن هەر درێژە دەدەن بە کارەساتەکە و لە چەرخەی کارەسات دەیانهێڵێتەوە. ئەو مەترسییە بۆ کۆبانیش هەیە. سەرخۆش بوون بە سەرکەوتن بە سەر هێزێکی وەکوو داعش، نابێ لەوە غافڵمان کا کە ئیتر حماسەمان خوڵاقاند و ئەرکی سەر شانمان تەواو بوو. کۆمەڵناسان، دەروونناسان و ئابووریزانان نۆبەیانە کە هەوڵ بدەن ژیانێکی سەربەرز و تەندرووست بۆ ئەوانەی کە ماون و قەرارە کۆبانی و حماسەکەی زیندوو رابگرن، بەدی بهێنن. ئەزموونی حەڵەبجە ئەوەمان بۆ ئەسەلمێنێ کە ئەم بەشە لە کارەسات زۆر گرینگە و تەنانەت ئەچێتە ناو باسی مافی مرۆڤ و ... .