۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

صلح یا جنگ: کدامیک را باید انتخاب کرد؟

1. بالاخره انتظارات مردم جهان به پایان رسید و رامنی در سنتی ستودنی و زیبا به اوباما زنگ زد و پیروزی وی را به همسر، دختران و طرفدارانش تبریک گفت. اوباما نیز با تواضع و بسیار دوستانه در مورد رامنی، خانواده و طرفدارانش سخن گفت. در مورد علت یا علل شکست میت رامنی و پیروزی اوباما و پیامدهای این شکست و پیروزی سخن فراوان است که من به آنها نمی پردازم. 
نکته ای که به نظر من جالب آمد این تصور رایج نسبت به فضای سیاسی آمریکا است که اسرائیل، تعیین کننده نهایی و پشت پرده انتخابات به شمار می رود. این تصور و باور قالبی در این انتخابات ابطال شد، شاید بر این اساس بود که نتانیاهو بارها تلویحاً و تصریحاً نشان داد که از پیروزی اوباما دل خوشی ندارد و رامنی نیز از این موضعگیری خوشحال بود.
2. این تصور که یهودیها می توانند بسیاری از سیاستهای داخلی و به ویژه خارجی آمریکا را تعیین کنند در شرایط عادی و زمانی که خطر جنگ در میان نباشد تا حد زیادی ممکن است درست باشد اما در شرایطی که امکان جنگ وجود دارد اولویتها تغییر می کنند و نتیجه این انتخابات حاکی از این تغییر در اولویتهاست. در یکسال گذشته نتانیاهو مرتب بر طبل جنگ می کوبید و به ترویج خشونت می پرداخت اما آنچه در میان مردم آمریکا و حتی جهان مورد استقبال قرار گرفت جنگ نبود بلکه اولویت دادن به گفت و گو و صلح بود. اوباما نیز این نکته را به خوبی دریافته بود و شاید به همین دلیل بود که به تدریج از اسرائیل و سیاستهای منطقه ای و جهانی آن دور شد و آنچنان نشان نداد که به حمایت یهودیان جنگ طلب نیاز دارد.

۱۳۹۱ آبان ۱۳, شنبه

بهار کردی 2

  1. جنبشهای مدنی و مسالمت آمیز برای رسیدن به اهداف خود که ایجاد تغییر عادلانه و دمکراتیک با استفاده از روشهای مسالمت جویانه و مبتنی بر سیاست عدم خشونت است عمدتا از روشهای نمادین بهره میبرند، اعتصاب غذا یکی از این روشهاست. به عبارت دیگر هدف اعتصاب غذا به مثابه اقدام و کنشی نمادین که به طور ضمنی خشونت هم در آن به چشم میخورد، جلب توجه و پشتیبانی افکار عمومی یا نهادهای بین المللی برای گسترش و افزایش فضا و امکان مذاکره و گفت و گو است. در این اقدام نمادین، اگر خشونتی وجود دارد، حداکثر، خشونت علیه خود است، به زبان دورکیم دگرخواهانه است اما در حدی دگرخواهانه که منجر به خودکشی نمی شود و در تضاد با حفظ جان قرار نمیگیرد.
  2. اصولا در مبارزه و مقاومت منفی که از یک سو عدم خشونت و همچنین صیانت از جان انسانها جزو اصول اخلاقی و ارزشهای اساسی به شمار می آیند، عدم رعایت قانون و نتایج مترتب بر آن نیز حکایت از گونه ای از خشونت علیه خود دارد. نقض عمدی قانون و در نتیجه پذیرفتن و تحمل مجازات و زندان، به این معنی است: فعال مدنی، صرفا مجاز به اعمال خشونت نسبت به خود است که شاید نوعی ریاضت، از خودگذشتگی و پرهیزگاری نیز تلقی شود. هر گاه گاندی نسبت به چیزی اعتراض داشت برای نشان دادن اعتراض به «روزه» که میتوان آن را نوعی اعتصاب غذا تلقی کرد، متوسل میشد. 
  3. فراموش نباید کرد سالهای مدیدی که نظامیان بر زمام امور سیاسی ترکیه مسلط بودند بدترین نوع نابرابری و شدیدترین نوع خشونت در مورد کردها روا داشته شد. به همین دلیل امکان فعالیت مسالمت جویانه و مدنی برای مخالفان فراهم نبود. تردیدی نیست که اکنون نیز تا حد زیادی وضع بر همان منوال است و نمیتوان انکار کرد که در ترکیه و دولت اسلامگرای کنونی نیز همچنان حقوق ملی، اجتماعی و سیاسی کردها نادیده گرفته میشود. این وضعیت علیرغم گشایش سیاسی و دموکراتیکی است که در سالهای اخیر و تحت تأثیر اسلامگرایان به وجود آمده است. به عبارت دیگر تغییر در سیاستهای حکومت نسبت به کردها بسیار کندتر و با اما و اگر بیشتر همراه بوده است.
  4. تداوم سیاستهای سرکوبگرانه نسبت به کردها و همزمان تغییر نسبی در سیاست داخلی ترکیه، برخلاف گذشته موجب شده است فضا برای فعالیت سیاسی مدنی و مسالمت آمیز فراهم شود و خیابان، صندوقهای رأی و حتی زندان به میدان مبارزه تبدیل شود. بدیهی است که این تغییر باید اهداف و جهت مبارزه را نیز در بر بگیرد. در مبارزه و مقاومت منفی و مدنی، جان بر عقیده تقدم دارد و برای ادامه مبارزه نیازی به شهید، قربانی و قهرمان نیست. برابری شامل تمامی جوانب و تمامی مراحل مبارزه میشود. 
  5. اکنون که دو ماه از اعتصاب غذای زندانیان سیاسی کرد در زندانهای ترکیه می گذرد، از آنجایی که بر اثر این اعتصاب جانشان به خطر افتاده است و همچنین قسمت عمده ای از اهدافشان تحقق پیدا کرده است، لذا فعالان سیاسی کرد به طور جدی باید به دنبال سازوکارهایی باشند که اعتصاب غذا تمام شود و عملا جان زندانیان را از هر چیز مهمتر بدانند. علاوه بر این، کسانی که اعتصاب غذا را به عنوان روشی برای مبارزه برمی گزینند، دارای اراده ای قوی هستند که در مبارزه مدنی بسیار مورد نیاز و مؤثر هستند. باید نگران بود و در مبارزه به دنبال زندگی بود و زندگی و زندگان را بر هر چیز دیگر ارجحیت بخشید. زندگی مهمتر از هر چیزی است ...

۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

آیا بهار کردی آغاز شده است؟

  1. سالهاست دولت ترکیه با استفاده از برچسب «تروریسم» که مورد تأیید آمریکا و برخی از نهادهای جهانی نیز بوده است، کردها را سرکوب و حقوق اجتماعی و فرهنگی آنها را نادیده گرفته و به توجیه خشونت خود پرداخته است. برخورد خشونت آمیز با مسئله کردها در ترکیه نه تنها ثمری برای آن کشور در بر نداشته است بلکه خشونت طرف مقابل را نیز به نوعی توجیه و شاید بر آن تحمیل کرده است.
  2. از زمانی که حزب اسلامگرای عدالت و توسعه به قدرت رسیده است، ترکیه شاهد تغییرات عمیقی در ساختار قدرت، وضعیت اقتصادی و جایگاه بین المللی خود بوده است. به طور خلاصه باید گفت که ساختار قدرت آن دمکراتیک تر از گذشته شده است. وضعیت اقتصادی ثبات و بهبود بیشتری یافته و در محیط بین المللی، ترکیه اکنون جایگاه قدرتمندتری را به خود اختصاص داده است. 
  3. خیزش مردم در کشورهای عربی در دو سال گذشته (بهار عربی) بسیاری از معادلات سیاسی را در خاورمیانه دگرگون کرد. در این میان دولتمردان ترکیه، توانستند بیش از دیگران ابتکار عمل را در دست بگیرند و حوزه نفوذ خود را بیش از پیش گسترش دهند. تا زمانی که بهار عربی به سوریه نرسیده بود، ترکیه در منطقه اعتماد به نفس بیشتری داشت و با اطمینان بیشتر سیاست خارجی اش را در جهت رسیدن به اهداف استراتژیکش سامان می داد. تحولات سوریه اما دولت ترکیه را در مقابل دو پرسش اساسی قرار داد: الف_ اگر دموکراسی خوب است و برای گسترش آن در منطقه به مخالفان سیاسی دولتهای عربی کمک می کند چرا در مورد کردها به اصول و قواعد دموکراسی عمل نمی کند و آزادی را از آنها دریغ داشته است؟ ب_ در ارتباط با کردهای سوریه باید از چه سیاستی پیروی کند؟ آیا سرنگونی رژیم بشار اسد منجر به تقویت کردها و احتمال برآورده شدن آرزوی دیرینه آنان و کابوس وحشتناک ترکها که تشکیل کردستان بزرگ است نخواهد شد؟
  4. تحولات سیاسی سوریه، کردها را نیز در موقعیت دشواری قرار داده است. در حالیکه بسیاری از احزاب سیاسی کردستان ایران و بخشی از احزاب اقلیم کردستان از سرنگونی بشار اسد حمایت میکنند، حزب کارگران کردستان، از آن جایی که نگران قدرت روزافزون ترکیه در منطقه است، اگر به حکومت کنونی سوریه نزدیک نشده باشد، چندان موافق تغییر آن نیز نیست. بسیاری از کارشناسان سیاسی گسترش و افزایش فعالیت مسلحانه این حزب در ماههای اخیر را در این راستا ارزیابی میکنند.  
  5. در ماههای اخیر زندانیان سیاسی در زندانهای ترکیه در اعتراض نسبت به سیاستهای حکومت ترکیه و ادامه مبارزات خویش به صورت جمعی و سازمان یافته در زندان به اعتصاب غذا دست زدند. مردم کردستان نیز در اقدامی مدنی و مسالمت آمیز و با حضوری گسترده و متحد به خیابانها آمدند و حمایت خود را از زندانیان اعلام کردند. تاریخ مبارزات سیاسی کردها چنین روزهایی را کمتر در خاطره دارد که برای کردها خیابان و زندان اینچنین هماهنگ به میدان مبارزه و کارزار سیاسی جهت دستیابی به حقوق خود تبدیل شده باشد. هماهنگی خیابان و زندان و رفتار مدنی شهروندان کرد در روزهای اخیر را شاید بتوان به عنوان نقطه عطف در مبارزات کردها تلقی کرد که اگر ادامه یابد میتوان از آن به عنوان مرحله ای نوین از روش و محل مبارزه به شمار و از بهار کردی سخن به میان آورد. ترکیه دیگر نمیتواند به زندانیان و مردمی که به شیوه مسالمت آمیز در خیابان خواهان به رسمیت شناخته شدن و تحقق حقوق خویش هستند برچسب «تروریست» بزند و آنها را سرکوب نماید. باید تحولات داخلی ترکیه، وضعیت سیاسی منطقه و افکار عمومی جهان را درک کرد و بر اساس آن روشهای مناسب مبارزه را تعریف و تعیین کرد. حضور در خیابان باید تداوم یابد که بهار کردی از خیابان آغاز میشود و خیابان است که بهار آزادی را برای ما به ارمغان می آورد.       

۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

رووخاندن

چاوەڕوان بوو خۆر ئاوا بێ. بەدزییەوە تماشایەکی ئەم لا و ئەو لای کرد. 
کەس دیار نەبوو، لە درگای دا.
پەلەی بوو، خواخوای بوو زوو درگاکە بکەنەوە. تماشایەکیتری ئەم لا و ئەو لای کرد.
درگاکە کرایەوە. بە پەلە خۆی کرد بە ناو ماڵەکەدا:
- پێم وابێ بەشداری ئەکەن، نانا دڵنیام. بە گیانی خۆم بەڕاستمە.
بەیانی زوو، پشتوێنەکەی رێک ئەکرد. چووە بەر ئاوێنەکە:
- بریا میترێک زیاتر بایە، جوانتر ئەبوو. 
بەرەو ئیدارە وەڕێکەوت و لە پشت مێزەکەی دانیشت:
- کوڕە بەشداری چیە؟ سەگ هەر سەگە! رەش و سپی بۆ نیە! دەبێ بڕووخێ! 
دەستێکی بە سمێڵیا هێنا و سەیرێکی دەوروبەری کرد. پێدەکەنی ... قاقای لێئەدا.


۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

شەرم و شیمیایی

- دایە گیان چۆنی؟ قورسەکانت خواردوە؟
بە خوا رۆڵە ئەمشەو خەوم لێنەکەوتوە، قورسە سوورەکانیشم خوارد، نەمهێشت ئێوەش بخەون. 
= ئەوە بۆ لێرە دانیشتوی؟ من ئێژم با بچین بۆ تاران یان تەبرێز بۆ لای دوکتورێکی باش.
خوا خاسیان بۆ نەکا، بێفایدەیە، بەخوا هیچ نازانن. ئەوە بۆ هەڵسای لە خەو؟
- دەی چی بکەین ئاخر؟ راس ئەکا بە قسەمان بکە با بچین بۆ تاران.
= زۆرمان پێناچێ، ئادرێسی دوکتورێک ئەزانم و ئەڵێن زۆر باشە.
ناتوانم. ئەمشەو خەریک بوو جەرگ و دڵم بێتە ناو دەمم. نەمهێشت ئێوەش بخەون. هەر پاییز دێ وام. بە دەس خۆم نیە. خەتای ئەو سەدامە گۆڕبەگۆڕە بوو. لەو ساڵەوە وام لێهات. لە بەر ئێشی سینەم خەو نەهاتەتە چاوم. نەمهێشت ئێوەش بخەون ...

۱۳۹۱ شهریور ۳۰, پنجشنبه

هنر یا دولت؟


هیچ چیز برتر و بهتر از «دولت» نیست حتی ادب مرد! 
سعدی نمیدانست در آینده دولتی بر سر کار می آید که «به» از همه چیز است.
شاید در آینده ای نه چندان دور بنویسند:
دولت برتر از هنر آمد پدید!

۱۳۹۱ شهریور ۲۷, دوشنبه

ناسیونالیسم ایرانی و توافق دو حزب کرد


1.     در روزهای اخیر و برای اولین بار در تاریخ احزاب سیاسی کردستان، توافق­نامه­ا­ی منتشر شد که مفاد آن از توافق میان حزب دمکرات کردستان ایران و حزب کومله کردستان ایران حکایت داشت، این توافق­نامه هم در فضای سیاسی کردستان و هم در فضای سیاسی ایران واکنش­های مختلفی را از تأیید تا انتقاد و مخالفت برانگیخت. تأیید، انتقاد و مخالفت­ها نیز متفاوت بودند. برخی از این موضع­گیری­ها مستدل و منطقی بودند و زمینه­ی تفاهم و گفت­وگوی بیشتر را آماده می­کردند اما برخی دیگر آشکارا بر طبل دشمنی کوبیدند و عملاً اختلاف­ها را عمیق­تر از گذشته کردند. در این نوشتار، واکنش­ها و موضع­گیریهای برخی از اشخاص، سازمان­ها یا گروه­های مختلف از این منظر که تا چه حد اخلاقاً قابل دفاع هستند، به گسترش و تثبیت عدالت مدد می­رسانند و برای تضمین و استقرار جامعه­ای عادلانه مفید هستند، مورد بررسی قرار می­گیرند.
2.     اکبر گنجی در مقاله­ای تحت عنوان «پیامدهای تجزیه­طلبی در ایران» (سایت بی­بی­سی) معتقد است که: هویت‌طلبی و ملی‌گرایی قوی، می‌تواند حتی روشنفکران را به جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی بکشاند و آدم‌ها را چون گرگ و پلنگ و افعی به جان هم بیاندازد. قبل از دیدن واکنشها نسبت به توافق­نامه­ی احزاب کرد، بر این باور بودم که سخن گنجی، تهدیدی بیش نیست و چگونه ممکن است و می­توان باور کرد که روشنفکران یک جامعه منادی خشونت و جنایت باشند. اما اکنون، سخت اعتقاد دارم که روشنفکران به سادگی هر چه تمامتر در خط مقدم جبهه­ی جنگ و جنایت قرار می­گیرند. واکنش­های شتابزده و توأم با عصبانیت به توافق­نامه که با صدور بیانیه­های مختلف و مشت­های گره کرده همراه بود، قطعیت در ارائه­ی نظرات و باورها و آنها را مطلق پنداشتن، چه در میان مخالفان و چه در میان موافقان ماجرا، نتیجه­ای جز گسترش خشونت نخواهد داشت. بسیاری از مخالفان توافق­نامه به جای نقد و بررسی محتوایی متن و ادعاهای آن به طور مستقیم و غیر مستقیم از اعمال خشونت سخن به میان آورده­ و کانون بحث­ها را از حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم و تمرکززدایی از قدرت به منطقه­ی به ظاهر ممنوعه، امنیتی و خطرخیز «تمامیت ارضی و تجزیه­طلبی» و گسترش خشونت و خون­ریزی برده­اند. بدیهی است که این توافق­نامه حاوی نکات و ادعاهای درست و نادرستی است که باید قبل از هر چیز در یک وضعیت آرام و غیر مطلق­گرایانه، مورد گفت­وگو، نقد و بررسی قرار گیرد.
جمع­آوری­های شتابزده­ی امضا در تأیید یا رد توافق­نامه و جبهه­گیری نادرست «طرفدار تمامیت ارضی تجزیه­طلب» و نقطه­ی مقابل آن «فارس کرد» در فضایی که هویت­ها در مقابل هم صف­آرایی کرده­اند و خشونت در آن موج می­زند موجب شده است آنچه قبل از هر چیز به بوته­ی فراموشی سپرده ­شود و کسی به آن فکر نکند، فضیلتی به نام «عدالت» است. در واقع نادیده گرفتن عدالت و تنوع فکری و عقیدتی و دامن زدن به خشونت - به صورت خواسته یا ناخواسته - اخلاقاً قابل دفاع نیست.
3.     مروری اجمالی بر واکنش­ها نسبت به توافق­نامه نشان می­دهد که برخی از آنها در بهترین حالت طرفدار دموکراسی اکثریتی هستند و بدین منظور عمداً یا سهواً از تحریف حقایق نیز ابایی ندارند. مصطفی ملکیان در مقاله­ی «سکولاریسم و حکومت دینی» این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌توان از دیکتاتوری اکثریت و یا سوءاستفاده از اکثریت بودن، پرهیز کرد؟ پاسخی که وی ارائه می‌کند بسیار کوتاه است: «در انسان‌ها معنویت رشد کند». رشد معنویت موجب می‌شود افراد به گونه‌ای پرورش یابند که آگاهانه از قدرت تصمیم‌گیری خود به زیان دیگران استفاده نکنند که این وضعیت نیز با سلوک درونی و باطنی میسر می‌شود. به گفته ملکیان یکی از وظایف روشنفکران در جامعه تلاش برای رشد معنویت است. در غیر این صورت، این امکان همواره وجود دارد که یک ساختار عقلانی به مخاطره بیفتد و از سوی اکثریت نسبت به اقلیت ظلم روا داشته شود. در برخی از واکنش­ها به ویژه آنگاه که به مشت­های گره­کرده و تهدید به خشونت و سرکوب متوسل می­شوند، سوءاستفاده از در اکثریت­بودن و فقدان معنویت و شرم به چشم می­خورد. علاوه بر این، تعیین خط قرمزی به نام «حفظ تمامیت ارضی» برای فعالیت سیاسی و اولویت آن بر حقوق بشر و دموکراسی و تحریف معانی مفاهیمی چون فدرالیسم، حق تعیین سرنوشت، اقلیت­های ملی و ... از ضعف معنویت و فقدان وجدان شرمگین و در نتیجه توجیه ظلم اکثریت نسبت به اقلیت حکایت دارد.
نکته­ی دیگری که نشانگر ضعف معنویت و وجدان شرمگین در میان فعالان سیاسی است برخورد گزینشی با اصول حقوق بشر و دموکراسی است. برای نمونه می­توان به اصل حق تعیین سرنوشت یا توزیع قدرت اشاره کرد که از سوی قائلان به دموکراسی صوری تحریف یا نادیده گرفته می­شود. تردیدی نیست که اصل حق تعیین سرنوشت یکی از اصول پایه حقوق بین­الملل معاصر است، اگرچه ممکن است نسبت به دیگر اصول تا حدی از ابهام برخوردار باشد یا دچار تحول مفهومی شده باشد اما این حالت به معنای آن نیست که در مورد رعایت آن به مثابه یک حق تردید روا داشته شود. نمونه­ی دیگر از برخورد گزینشی طرفداران دموکراسی صوری با قانون اساسی مشروطه مربوط است. ادعای ایشان با آنچه در قانون اساسی مشروطه در مورد تمامیت ارضی آمده است منافات دارد: اصل سیم: حدود مملکت ایران و ایالات و ولایات و بلوکات آن تغییر پذیر نیست مگر به موجب قانون. بر اساس این اصل حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، سرآغاز هر کار سیاسی نیست و به موجب قانون نه تنها می­توان از تغییر آن سخن گفت بلکه در جهت تغییر آن نیز  می­توان اقدام کرد. در اصل 9 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز همزمان بر آزادی، استقلال و تمامیت ارضی تأکید شده است: در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت وتمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک‌ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه‌دولت و آحاد ملت است‌. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام‌استفاده از آزادی به استقلال سیاسی‌، فرهنگی‌، اقتصادی‌، نظامی وتمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند و هیچ مقامی حق‌ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع‌را، هر چند با وضع قوانین و مقررات‌، سلب کند.
در این اصل از قانون اساسی صرفاً بر این نکته تأکید شده است که هیچ مقامی به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور حتی با وضع قوانین نمی­تواند آزادی­ها را محدود کند، در حالی که در مورد حفظ تمامیت ارضی، این تأکید وجود ندارد لذا می­توان از آن برداشت کرد که با وضع قوانین و مقررات، سخن از تغییر تمامیت ارضی یا فعالیت در جهت تغییر، مغایرتی با قانون اساسی ندارد.
بدیهی است که این تلقی از دموکراسی و حقوق بشر، برخورد گزینشی با قانون اساسی مشروطه، تحریف مفاهیمی چون حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم، اقلیت­های ملی، دولت-ملت و ... با توجه به اینکه شرط التزام به قاعده­ی اکثریت را مقید به رعایت حقوق اقلیت نمی­سازد، در خدمت عدالت نیست و لذا اخلاقاً هم قابل دفاع نمی­باشد.
4.       در حقیقت مهم­ترین اهداف جنبش مشروطه تحدید قدرت حکومت، تحکیم قانون و تثبیت حقوق مدنی شهروندان بود (معمار، رحمت­اله: 1386). مشاهده می­شود که اهداف این جنبش عمدتاً مبتنی بر اصول و قواعد دموکراسی هستند و ناسیونالیسم به مثابه یک هدف، نسبت به اهداف مذکور از جایگاه مهمی برخوردار نیست. در واقع در نوسازی یا به عبارت بهتر در «دموکراسی­خواهی رضاشاهی» است که ناسیونالیسم نسبت به دموکراسی و عدالت در اولویت قرار می­گیرد. در چارچوب این دموکراسی­خواهی است که از سیاست سرکوب اقلیت­ها توسط رضاشاه به نیکی و به عنوان یکی از نقاط قوت وی یاد می­شود، در تأیید سیاست یکسان­سازی فرهنگی وی، نگرش «شرق­شناسانه» ساخته و پرداخته می­شود و حقوق ملت و عدالت همواره به نفع تمامیت ارضی و به نام هراس از تجزیه­طلبی نادیده انگاشته شده است. تقدم آرمان ناسیونالیسم و شعار تمامیت ارضی بر اصول و قواعد دموکراسی که عدالت را در حد ممکن در جامعه طلب می­کند، گسترش عدالت را دچار وقفه می­سازد و حتی در مواردی خشونت، نابرابری و ظلم را توجیه می­نماید.
ناسیونالیسم از جهت دیگری نیز موافق با عدالت نیست و نمی­تواند اخلاقاً قابل دفاع باشد: در حقیقت ناسیونالیسم بیش از آنکه در پی کشف و گسترش حقیقت باشد به تحکیم و تثبیت هویت­ در مقابل دیگران یا اغیار می­اندیشد. این توافق­نامه اگر از منظری غیر ناسیونالیستی و غیر هویتی مورد بررسی قرار می­گرفت (چه بسا شده است) می­توانست منشاء توافقات دیگر یا تفاهم بر سر اندیشه­های نو شود اما از آنجایی که از یک موضع هویتی با آن روبه­رو شدند بر تقابل­ها افزوده شد و آنگاه که از مشت­های گره کرده و تهدید و خشونت سخن به میان آمد، هویت مقابل نیز در نفی تمامیت ارضی ایران سخنانی به میان آوردند که در تاریخ ایران بی­سابقه بوده است. در واقع هویت­ها ضمن اینکه دشمن اصلی تنوع و در پی زدودن آن هستند، گاه بر سر یک سخن واحد و مشابه در مقابل یکدیگر صف­آرایی می­کنند و خشونت می­ورزند و تمایل یا حتی عزم آن را دارند روش­ها و منش­های خود را بر «دیگری» تحمیل نمایند.
5.       ذکر این نکته ضروری است که نقد ناسیونالیسم ایرانی و برجسته­کردن خطاهای آنان، هرگز به معنای آن نیست که ناسیونالیسم کردی از خطا مبراست. با توجه به اینکه ناسیونالیسم کردی در واقع تا حد زیادی واکنشی است به ناسیونالیسم فارسی، لذا اشتباهات هر دو نیز تا حد زیادی یکسان و مشابه است. این نیز در برخورد با حوادث و تحلیل امور گزینشی عمل می­کند، خشونت تقدیس می­شود، عدالت و اخلاق در اولویت نیست و هویت­پرور است. تشکیل دولت کردی یا کردستان بزرگ، اگر مبتنی بر اصول و قواعد دمکراسی و عدالت نباشد نه اخلاقاً قابل دفاع است و نه ممکن. روشنفکران دمکراسی­خواه و جامعه­ی جهانی نیز به ندرت از تشکیل کشوری غیر دمکراتیک حمایت می­کنند.
در جامعه­ای که ما در آن زندگی می­کنیم، نابرابری و بی­عدالتی­های فراوانی به چشم می­خورد و عمیقاً آنها را لمس می­کنیم. در این میان مهم آن است که به قول «آمارتیا سن» در حد توان در پی زدودن بی­عدالتی­های چاره­پذیر برآییم نه در تلاش برای ساختن جهانی که عیب و نقصی نداشته باشد. تجزیه­ی ایران نه در توان کردهاست و نه برای آنها مفید فایده است اما تلاش برای رفع و زدودن بی­عدالتی­ها در چارچوب ایران، تلاشی واقع­بینانه، ممکن و اخلاقی است.